سه‌شنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۰۹

More On Men



ما زيرکي را دوست داريم. ما ايراني ها، تيزهوشي و تيزبيني توأم با پاکدلي را زيرکي ميگوييم، زبلي چيز ديگري است، مرحله بعد جلبي است، مرحله بعدي سياستمداري است. همين طور تا آخرکم کم اطمينان ما به صاحبان اين صفات کم و کمتر مي شود و ميزان صداقت آن ها هم همين طور.
ما زيرکي را دوست داريم زيرا زيرکي اسلحه ما ملت بدون امنيت است. با زيرکي خودمان را حفظ کرده ايم. با زيرکي حريف دشمنان شده ايم و حتي آن ها را واداشته ايم ما را تحسين کنند و در فرهنگ ما محو شوند. تاريخ ما پر از اين تجربه هاست. همچنين تاريخ ما پر از افراد زيرکي است که نه شمشير داشته اند و نه تفنگ. بازوهايشان خيلي لاغر بوده است و گردنشان خيي نازک و زبان سرخ شيريني داشته اند. مردم را وا مي داشته اند طرف را ريشخند کنند و طرف را هم خوشحال کنند و حتي او را هم به خنده و حتي به قهقهه زدن مي انداخته اند. ما بشتر دوست داريم لبخند بزنيم چون لبخند زدن معني و مفهوم دارد. در لبخند زدن زيرکي است ولي قهقهه زدن يک بعدي است، تو خالي است.
مرتضي مميز- بخارا، شماره 53، تير-خرداد 1385

دوشنبه ۱ ژوئن ۲۰۰۹

اُمگا 3



خيلي وقت است چيزي ننوشته ام. از جنس سال هاي دغدغه، سال هايي از جنس کوچ. و حالا چيزي سنگين چون بالن معده اين روزگار بر شانه هايم سنگيني مي کند. ناگزير از نوشتن، تکه اي از قبل مي آورم.
(صداي موتور و گاز گاز يك اتوبوس آماده حركت. تصوير سياه. صداي پشت قاب)
- تا حالا آردين خوردي؟
- سرده كه اون!
- ساردين رو نمي گم كه بابا!
- ببين لذيذترين ماهي اوزون برونه به نظر من.
- آردين محشره!
- يعني البته بستگي داره چي كنارش بخواي بخوري.
( صداي ترمز و بوق كشدار يك خودرو سنگين- سكوت)
- مثلاً بخواي ويسكي بخوري، خوب البته قزل آلا؛ اگر بخواي عرق بخوري، مسلماً يا زبيده يا شوريده.
- منظورت اينه كه طبعش مهمه ديگه؟
- ما مي خوريم فقط به خاطر اُمگا سه ش.
- اُمگا خوردي؟
- سكته كه كردم مي خورم، پير كه شدم مي خورم.
- من پير شدم سيگار نمي كشم، ورزش مي كنم، گوشت قرمز نمي خورم، مواظب قلبم هستم...
( صداي خنده مي پيچد)

پنجشنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۰۹

غیاب






بیش از آن که بخواهم از دلتنگی فراوانم برای دیدن حامد غزل بسرایم یا حسرت روزها و بهتر است بگویم سال های گذشته را پشت پلک های سنگین قایم کنم مایلم تا او را در این پست ظاهر کنم و خودم را انکار. بسیاری از عکاسان رونوشت دیگری از عکس های دیگر عکاسان تهیه می کنند و عده ای هم آن را بازنمایی ضد مولف می خوانندش. امیدوارم که حامد را دوباره ببینم. و این امید و ندیدنش باعث شد که این عکس از او را که خودم گرفته ام دوباره باز نمایانم. اما دریغ که ایده بازنمایی یک عکس یا یک ابژه تا آن جایی موجودیت دارد که به تحقق نپیوندد. موجودیتی که ابیگیل سولمون گودو آن را به امر اصیل تعبیر می کند. و تنها در غیاب واقعی است که بازنمایی حضور می یابد و بازنمایی حضور می یابد چون تمام جهان جز آن نیست. حداقل تمام جهان بومی بخشی از ذهن مولف. و مولف یعنی انحصار و اعطای اختیار و تداوم مالکیت اثر. و تنها در باز نمایی اثر است که مالکیت به تعویق می افتد و مولف( البته به معنای مدرنیستی اش) رنگ می بازد و انکار می شود. و جالب این جاست که حتی پس از پست مدرنیسم و از ورای تمام نظریات گوناگون، دم از کپی رایت می زنیم چون مایلیم حق مالکیت را محافظت کنیم و مشروعیت ببخشیم. یعنی بت واره ساخته ایم و از بالای تمام ادیان مجازی و واقعی چسبیده ایم به مالکیت. همه اش مالکیت. همه اش سلطه شخص بر ای قدرت بیشتر. و یاد جواب سوزان سونتاگ افتادم که در مصاحبه ای در جواب پرسنده که نظر وی را راجع به نشر آثارش بدون حق قانونی مولف در برخی کشورهای جنوب شرقی آسیا جویا می شود، شانه بالا می اندازد و وقعی نمی نهد. و ساده بگویم؛ من مولف بی آن که خواسته با شم، شاید چنین بی شرمانه به کشتن خود قد راست کرده ام تا به این وسیله خودم را انکار کنم و حق قانونی خودم بر این عکس را نیز تا مگر نشانی بیابم از حامد.

یکشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۰۹

The Virtual Presence in GAZA Strip






دوشنبه ۱۲ ژانویهٔ ۲۰۰۹

I'm Here








Parody



امکان ادراک، ریشه در توانایی نپذیرفتن دارد.