ما زيرکي را دوست داريم. ما ايراني ها، تيزهوشي و تيزبيني توأم با پاکدلي را زيرکي ميگوييم، زبلي چيز ديگري است، مرحله بعد جلبي است، مرحله بعدي سياستمداري است. همين طور تا آخرکم کم اطمينان ما به صاحبان اين صفات کم و کمتر مي شود و ميزان صداقت آن ها هم همين طور.
ما زيرکي را دوست داريم زيرا زيرکي اسلحه ما ملت بدون امنيت است. با زيرکي خودمان را حفظ کرده ايم. با زيرکي حريف دشمنان شده ايم و حتي آن ها را واداشته ايم ما را تحسين کنند و در فرهنگ ما محو شوند. تاريخ ما پر از اين تجربه هاست. همچنين تاريخ ما پر از افراد زيرکي است که نه شمشير داشته اند و نه تفنگ. بازوهايشان خيلي لاغر بوده است و گردنشان خيي نازک و زبان سرخ شيريني داشته اند. مردم را وا مي داشته اند طرف را ريشخند کنند و طرف را هم خوشحال کنند و حتي او را هم به خنده و حتي به قهقهه زدن مي انداخته اند. ما بشتر دوست داريم لبخند بزنيم چون لبخند زدن معني و مفهوم دارد. در لبخند زدن زيرکي است ولي قهقهه زدن يک بعدي است، تو خالي است.
مرتضي مميز- بخارا، شماره 53، تير-خرداد 1385










